سيد محمد دامادى

523

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

عمر عمر بن الخطّاب خليفهء دوم خواهر زادهء أبو جهل بن هشام و از اشراف و پردلان و نيرومندان قريش بود و تا او اسلام نياورد مسلمانان نمىتوانستند در مسجد الحرام نماز بخوانند و چون او مسلمان شد مسلمانان نيرو گرفتند و اسلام را آشكارا كردند ، او در زمان حضرت رسول اكرم ( ص ) و در خلافت ابو بكر و روزگار خليفتى خود به تن و مال در پيشرفت اسلام مىكوشيد و فتوحات اسلام در عهد خلافتش بسط و گسترش بسيار يافت ، ( براى كيفيّت اسلام عمر و تأثير آن ، جع : سيرهء ابن هشام ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 371 - 364 تاريخ طبرى ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 225 ) . [ شرح مثنوى شريف ص 71 ] وى در سال چهلم پيش از هجرت به جهان آمد و در عصر جاهليّت از پهلوانان قريش و سفير آنان بود و در سال پنجم پيش از هجرت اسلام آورد و تعداد اندك مسلمانان را قوّت بخشيد در سال 11 ه با درگذشت أبو بكر - با وى به خلافت بيعت شد و در عهد او ، شام و عراق و قدس و مداين و مصر و الجزيره به دست مسلمانان افتاد . او نخستين كسى است كه تاريخ هجرى را متداول ساخت و براى مسلمانان بيت المال بنيان نهاد و در روزگار او ديوان‌هايى به سبك ايران - تأسيس گرديد و شهرهاى بصره و كوفه ، به أمر او ساخته شد و نقش مهر او « كفى بالموت واعظا يا عمر » بود . پيامبر ( ص ) او را لقب فاروق و كنيهء « أبو حفص ) داد و دخترش « حفصه » به ازدواج پيامبر ( ص ) در آمد . وى سرانجام به سال 23 ه ق به دست شخصى به نام « فيروز فارسى » مكنّى به « أبو لؤلؤ » كه غلام مغيرة بن شعبة بود ، در هنگام نماز صبح به خنجر مجروح شد و پس از سه روز درگذشت . [ اعلام زركلى ج 5 ص 203 ] و [ إبن أثير ج 3 ص 19 ، طبرى ج 1 ص 187 ، الاصابة ترجمهء شماره 5838 ، صفة الصفوة ج 1 ، ص 101 و حبيب السير 1 ص 101 ] عمر ، به سختگيرى و شدّت و عدم محابا در أمر به معروف و نهى از منكر شهرت دارد تا بدان حدّ كه وقتى بازيگران حبشى در ديدگاه حضرت رسول اكرم ( ص ) پاى مىكوفتند و پيغمبر ( ص ) و عايشه نظاره مىكردند ، او به منع و زجر آن‌ها در ايستاد و پيمبر ( ص ) وى را از اين كار بازداشت [ احياء العلوم ج 2 ص 189 طبع مصر ] و نخستين كسى بود كه درّه و تازيانهء احتساب به كمر بست و بر سر و اندام خلافكاران كوفت . [ إبن اثير ج 3 ص 23 طبع مصر ، صفة الصفوة ج 1 ص 105 طبع حيدر آباد دكن ] سختگيرى او چنان بود كه فرزند خود أبو شحمه عبد الرّحمان ميانين را كه به سبب باده گسارى در